هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
341
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
تا توان هست ، از طلب منشين * چون سوى عشق راه بسيار است تا كه را راه قربت است به دوست ؟ * تا كه را چشم و دل به ديدار است ؟ آنكه نى در طريق معرفت است * پيش من ساده نقش ديوار است ز آينه رنگهاى بد بزداى * ننمايد جمال ، تا « تار » است و له منم آن رند عمر داده به باد * كه چو من عمر كس به باد مباد بندهء ساكنان ديرنشين * گشته از بند روزگار آزاد از دوا فارغ ، وز درد ايمن * در بلا خرّم و به غمها شاد دل كه بود از غم زمانه ملول * يافت باز از شرابخانه گشاد يار با من قرين و من مهجور * كس بدين بخت و زمانه نزاد سرّم از ناله آشكار شد * رازم از خون دل برون افتاد چون به كلّى ز خود فنا گشتم * باز گوييم هرچه باداباد كه جهان پرتوى است از رخ دوست * جملهء كاينات سايهء اوست و در اين سفر ، ايابا و ذهابا ، در جاهاى متعدّد نسبت به حالات و گزارشات « 1 » خود خوارق عادات متعدّده مشاهده كرد كه نزد اين روسياه ، همهء آنها بلاشبهه از الطاف غيبيّهء الهيّه بود . ثبت و شرح اغلب آنها را به بعض جهتها خوش نديد ، ولى اگر به ديگرى اين مرحله مشتبه باشد ، براى خود انسان آنچه معاينه ديده و مشاهده كرده ، جاى شبهه نمىباشد . لكاتب الأحرف اى دل ، تو از اين حديث خود آگاهى * ز اين قصه مده شرح به هر گمراهى بيگانه اگر شنيده باشد ، شايد * از ماه كشد حديث را تا « ماهى » عطار هرچند تو را محرم اسرارى نيست * رو صبر بكن ، كه عمر بسيارى نيست
--> ( 1 ) . در اصل : گذارشات